سلام،
صبح همه شما خوانندگان محترم بخیر.
نمیدانم آیا این وبلاگ هم به وضعیت سایر تصمیماتی دچار میشود که پر شور و حرارت شروعشان میکنم و بعد از مدتی که تَبَش درونم خوابید، رها میکنم یا که اینبار جور دیگری است. مثالش وبلاگ قبلیام است، درحالیکه یک سال است بهروزش نکرداهام هر روز صبح فقط بازش میکنم و میبندم و میروم تا فردا صبح.
شاید اینبار فرق کند. شاید همین ناشناس بودن کمک کند تا این شور و حرارت بماند. شاید همین ناشناس بودن بزند گَه گَه بر او آب*، امید دارم که این گونه بشود و از شور و حرارتمان کم نشود.
*نسوزد جان من یکباره در تاب
که امیدت زند گه گه برو آب (فخرالدین اسعد گرگانی)